|
حمله به بانكخون ...
مجله طنزو كاريكاتور« كشيده» از اوايل سال جاري بعنوان ضميمه روزنامه جوان هر دوهفته يكبار منتشر شد. روز چهارشنبه 23 آذرماه ، دهمين شمارهاش هم منتشر شد. من با بضاعت قلمم صفحه اي با نام « نقل به مضمون» در اين مجله دارم كه در هر شماره پيرامون بن مايهي يك اثر كاريكاتوري سطوري را مينويسم. صميميت در نثر اين نوشتار برايم خيلي مهم بود. آنچه كه من مينويسم برداشت آزادي است از آن كاريكاتور. كار خودش را انجام ميدهد من هم حرفهاي خودم را ميزنم. تا كنون سعي داشتهام كاريكاتورهايي را انتخاب كنم كه به ريشههاي اخلاقي آدمها ميپردازد. مشكل كنوني جوامع بشري اخلاق است. اين مطلب از شماره هشتم مجله كه در نيمه اول آبانماه 90 منتشر شده است تقديمتان است. اميدكه بپسنديد. حمله به بانک خون
بسمالله. بر كسي پوشيده نيست كه صلاح آدميزاده در ميانهروي و اعتدال است. «خير الامور اوسطها». حق هم همين است. متعادل بودن در هر چيز، سبب خواهد شد تا چندان ضرر نكني و پلهايي براي بازگذشتات باقي بماند. چنين بنظر ميآيد ميانهروي و اعتدال، معناي عاماش اين باشد كه معمولي باشي. اما من فكر ميكنم اين رويه، با روحيهي ما جماعت، چندان سازگار نباشد! براستي چه معنا دارد آدم هميشه محافظهكاري پيشه سازد و فقط وسط كار را بگيرد. «يا روميِ روم يا زنگي زنگ». افراط و تفريط، خوارك ما ايرانيهاست. «يا چهلستون ميسازيم، يا بيستون( بيستون)!». اين منش چندان هم بد نيست. حداقلاش ماجرا از معمولي بودن نجات پيدا ميكند. استادمان ميگفت هميشه درجه يك باشيد. شايد درجهي دو، يك پله پايينتر از درجهي «يك» باشد، ولي به شما خواهند گفت هنرمند «درجه دو»! در ضعيف بودن هم بهتر است خيلي خيلي ضعيف باشيم. مثلا اگر كسي نمرهي امتحان گرامر انگليسياش، با ضريت دو، بشود نيم نمره! جداً حيرتانگيز است. او ميتواند اين ماجرا را با افتخار تعريف كند و كلي هم «پز»اش را بدهد! چون در اين موضوع حتماً بيرقيت است. خلاصه معمولي بودن چندان چنگي به دل نميزند. دوستي دارم كه با افتخار ميگويد، مردم شهرشان در هر چيزي، در اوجاند. يا نخبهاند و بيرقيب، يا تعطيلاند و شوت. كلي خنديدم. چندين مثال كه برايم آورد، كوتاه آمدم. مثالهايش انصافًا قانع كننده بود! پيشنهاد من هم همين است. صاف بزنيد وسط خال. مسمس كردن فايدهاي ندارد. *** ميبيني طرف دستاش كج است. هميشه ميدزد. اما هرگز نتوانسته مال و منالي بهم بزند. خودش را مديون صدها نفر كرده است، اما بيفايده! ببين عزيز من، اگر اينكاره هستي و ميخواهي همهي عمر آسوده باشي، بنشين نقشهاي درستوحسابي بكش. دو سه نفري جمع شويد برويد دخل يك آدمي را بزنيد كه «چپ»اش پر باشد. فرداي روزگار هم شرمندهي يك نفر هستيد. اگر برايتان مهم است و ميخواهيد مديون يك خلق نشويد! دور سرقت از بانكها را قلم بگيريد. در كارهاي بزرگ، ميطلبد كه از بزرگان آن حوزه الگو بگيريد. مثلا شخصي كه در اوايل دهه هشتاد خورشيدي، فقط يك انبار 500 متري داشته و توانسته طي 10 سال، صاحب 12 هزار ميليارد تومان سرمايه بشود، الگوي توپي است براي كساني كه ميخواهند يك شبه ره صد ساله بروند. باور كنيد خالي نبستم! عين حقيقت بود. غريبه كه بينمان نيست، ولي فكر كنم نتوانيد عدد درست اين مبلغ را بنويسيد. اما بشنويداز اين طرف. بسيارند مردم پر تلاشي كه همت همهي عمرشان، تنها آبباريكهايست كه بتوانند به حيات خود ادامه دهند. اوج بلندنظريشان، گرفتن يك وام دوميليون توماني است. شايد هم آرزو دارند يكروز، صاحب خانهاي بشوند. كسي چه ميداند. *** ميگويند راز آدمهاي موفق، چندان پيچيده نيست. نكات بسيار سادهاي وجود دارد كه عوام به آن توجهي ندارند. اما كساني كه شبكارند و يكشبه ره صد ساله ميروند، خواركشان همين نكات ساده است. مثلا كسي كه در عنفوان جواني، وزير، سفير، مديركل يا صاحب دهها شغل مديريتيكلان كشور ميشود، لابد كتاب هفت راز كاميابي را خوب خوانده، و صدالتبه در اوج ذكاوت، آن اسرار را بكار هم بسته است. وگر نه چه كسي ميتواند به اعتبار روابط «سببي» و «نصبي»، مثل فشنگ جلو برود.
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه سوم دی 1390 و ساعت 19:28 |

