|
تصويري از خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي
تصوير خواجه شمسالدين محمد حافظ شيرازي زمستان دو سال پيش بود. تو خلوت شبانه، شعرهاي حافظ حسابي گرمم كرده بود. متاسفانه بعضيها بتازگي يه زمزمههايي از روي غرض و كينه و حسد درمورد شعرهاي حافظ و اولياي خاص خدا ميزنن كه توي دكان هيچ عطاري جز خودشان پيدا نميشه. حافظ توي هر شعرش، عشق به اهل بيت را فرياد ميزنه... هر بيت شعر نشون ميده كه قلبي مالامال از معرفت و دلدادگي به خدا و امامان رو داره.كور شوند آنانكه نتوانند ديد. صحبت از خلوت شبانه زمستاني ام بود. به خودم قول دادم يه تصويري از چهره حافظ عزيز كار كنم، تا هر وقت دلم كشيد كه جمال اين دلدادهي الهي عاشق را ببينم، يه تصويري باشه كه بهش رجوع كنم... اين تصوير خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي را که به دلایلی خاص مطمئن هستم شبیه اش است را به همه دوستداران شعر معنوي و روح بلندش تقديم ميكنم. روحش بلند و پيوسته در محضر امامان معصوم محشورباد... عليرضا ذاكري
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 1:20 ![]()
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 1:35 نقشها و خیال های دوران کودکی را همه دوست دارند. آدمی در آن سالها هنوز روح و روانش پاک است. او دیری نیست که از سوی خالقش آمده. از عالم پاکی به دنیای خاکی پای نهاده. به همین روی است که خاطرات آن ایام و تصاویرکودکی به این میزان پاک است و آدمی را تا همه عمر بدرقه میکند و چون ارتباطی باریک و نامرئی بین خوبی ها و بدها مرزی را رسم میکند، تا نیک بدانیم چه بوده و چه شده ایم. به قول دوستی، ما چون کفتری می آییم و چون کفتاری می رویم. حیف که تصاویر کودکی مان با ویرویسهای روزمره گی رنگ می بازند... فیلسوفی می گفت من، هم می نویسم و هم نقاشی می کشم. صبح که بیدار می شود آن نوشته ها را میتوانم دور بریزم اما نقاشی ام را نگه میدارم... |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 1:29 من با ناگفته های از آن سوی دیوار تنهایی ها
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 0:30 |
|






