|
همراه با يك مريخي مهربان در اهواز ...
همراه با يك مريخي مهربان در اهواز ... عصر يكشنبه دوم آذرماه ۸۸، يعني همين ديروز خودمان، براي افتتاح همزمان دوسالانه بين المللي كاريكاتور تهران در اهواز با دوست ديرينهام علي مريخي مهربان و آقاي مازيار بيژني همراه بوديم. روز خوبي بود. سفر ۱۴ سال قبل تبريز برايم تجديد خاطره گرديد. اهواز هوايي بهاري داشت و دوسالانه كاريكاتور در ميان جمع كثيري از علاقمندان به كاريكاتور افتتاح شد. حضور اين تعداد از بازديد كننده اصلاً برايم قابل پيش بيني نبود. امين آقايي و شاهرخ حيدري را هم ديدم. بچههايي مهربان، باصفا و اهل حال و صد البته حرفهاي در كارشان. جايتان خالي بود.
* كنار رود كارون عصر يكشنبه دوم آذرماه ۱۳۸۸ |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت 17:35 شما و یک بسته اسکناس پول، افتاده در پیاده رو خیابان ...؟!!
شما و یک بسته اسکناس پول، افتاده در پیاده رو خیابان ...؟!! پول هم در جای خودش « چیز » عجیبی است. برخی آدمها برای یافتنش حاضرند آدم بکشند و برخی برای نداشتنش، خودشان را می کشند. بهرحال باید مواظب باشیم و زیاد به آن فکر نکنیم. حتی اگر یک بسته اسکناس بزرگ در پیاده روی خیابان دیدیم، بي آنكه به آن دست بزنیم، بيتفاوت از كنارش عبور كنيم ...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 19:2 نويسندها چگونه دوپينگ ميكنند...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 19:6 ذاكري: موضوع «دفاع مقدس» در هنر كاريكاتور مغفول مانده است
هنر دفاع مقدس؛ 29 سال پس از شروع جنگ
خبرگزاري فارس: علیرضا ذاکری كاريكاتوريست: معتقد است موضوع «دفاع مقدس» يكي از موضوعات فراموش شده در حوزه هنر كاريكاتور است و بيمهري و بيتوجهي نهادهاي فرهنگي و هنري نسبت به اين موضوع به اندازهاي است كه معدود هنرمندان فعال در اين حوزه را نيز از ادامه كار نااميد كرده است....
ادامه متن : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8807051488 |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 18:3 اتومبيلها آلت قتالهاند...؟
اتومبيلها آلت قتالهاند...؟ نيكلاس كيج در فيلم ارباب جنگ در پاسخ به برادرش كه از شغل اسلحه فروشي او ناراضي است ميگويد: هر روزه هزارها نفر در حادثههاي رانندگي كشته ميشوند و كسي به اين توليد كنندگان و فروشندگان اتومبيلها اعتراض ندارد و شغل آنها شريف است. اما من اسلحههايي كه ميفروشم حتي ضامن هم دارند... من هم اعتقاد دارم ماشينها تنها اختراعي بعد از سلاحهاي جنگي هستند كه جان آدمها را ميگيرد. باور نداريد در اينترنت آمار كشتههاي ۲۷ هزار نفر در جادههاي كشورمان را ملاحظه فرماييد تا بپذيرد كه اين آمار بيشتر از كشتههاي جنگهاست.
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 15:43 وقتی به قاتل خود لبخند میزنیم...
دوباره ببينيد/نوبت اول چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 وقتی به قاتل خود لبخند میزنیم... ما ایرانی ها اخلاقی های عجیبی داریم. طرف براحتی برای حذف مان اقدام میکند، ما هم مثل پیامبران به آنها لبخند میزنیم. بعد طرف با خود می نشیند و میگوید لابد کار ما زیاد هم بد نبوده. و گرنه باید چهار تا فحش که می شنیدیم. باور کنید در این مواقع طرف یک لحظه هم فکر نمی کند که این نجابت شماست که ماجرا را تمام شده میداند. براستی آیا آنها ارزش گذشت و رفتار بزرگ منشانه ی شما را درک میکنند !! |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 19:11 رأيگيري اينترنتي، راه برونرفت از بحران دوسالانه كاريكاتور
رأيگيري اينترنتي، راه برونرفت از بحران دوسالانه كاريكاتور
خبرگزاري فارس: عليرضا ذاكري هنرمند كاريكاتوريست، پيشنهاد كرد براي برونرفت وي در بخشي از نامه خود چنين آورده است: «ليست بيانيه تحريم دوسالانه كه منتشر شد، چندان حيرت نكردم. چون طبيعي است در ميانه هياهوي رخدادهاي بزرگي شبيه ماجراي پس از انتخابات دهم، برخي بخواهند ميداندار حركتي گردند تا به مصالح حزبي و شخصي خود دست يابند. روي سخن من با كاريكاتوريستهايي است كه با عنوان لفظي «صنفي»، بيانيهاي مبني بر تحريم دوسالانه بينالمللي كاريكاتور، صادر كردهاند. اين بيانيه در ادامه با امضاي جمعي از كاريكاتوريستهاي كشور همراهي شد. پرسشهاي فراواني در مواجه با اين اقدام در ذهن نقش ميبنندد. اول اين كه اين حركت صنفي است يا سياسي؟!. با مراجعه به محتواي بيانيه چنين برميآيد كه مفاد آن تنها به ماجراها و آسيبهاي پس از انتخابات دهم اشاره مستقيم دارد. اما صرف اين كه جمعي از هنرمندان صنفي، در اين مسير قرار داده شدهاند، اين حركت صنفي خوانده خواهد شد؟!. آيا اين تصميم صنفي با رأي اكثر كاريكاتوريستهاي حرفهاي كشور صورت گرفته است؟ اگر اين تصميم با راي همه اعضاي حرفهاي آن صنف نباشد، اما تبعات اين حركت متوجه همه هنرمندان اين صنف خواهد بود!» |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 15:49 کپی آثار کاریکاتوری دیگران یا شباهت های ناگریز
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 13:50 ائتلاف هزاردستان.../ کاریکاتور انتخاباتی
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 19:36 از پنچره ای باز بتو رای خواهم داد.../ كاريكاتور انتخاباتي
از پنچره ای باز بتو رای خواهم داد.../ روزنامه جام جم ۱۸ خرداد ۸۸
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 17:52 آن مرد با فرش قرمز آمد/ کاریکاتور انتخاباتی ...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 19:19 کاریکاتوریستها ترس را تجربه می کنند
هر چند که ترس در قاموس کاریکاتوریستها جایی ندارد اما اینبار باید ترس را با همه جوانبش تجربه کنند تا بتوانند آثار کاریکاتوری مناسبی را برای نهمین دوسالانه کاریکاتور تهران آماده نمایند. فقط باید امیداور باشیم کار کردن روی این موضوع، چیزی از جسارت و قدرت بیان کاریکاتوریستها نکاهد و ترسو نشود! زیرا ترس برادر مرگ است و دیگر آینکه برای ترسوها جایی وجود ندارد!
دوسالانه کاریکاتور تهران با هشت دوره موفق توانسته است جای خود را در میان جشنواره های معتبر کاریکاتور دنیا باز کند. اکنون میتوان این عبارت را با قاطیعت گفت که، کاستی ها یکی پس از دیگر از این دوسالانه فاصله می گیرند. امید است همه کاریکاتوریستهای حرفه ای کشور در این جشنواره حضور داشته باشند!!! ............................................................. deadline :22, October 2009 http://www.irancartoon.com |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:45 مترسك در سفره هفت سين...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 16:2 کاریکاتور/ چهارشنبه سوری
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 16:1 عزرائیل مهربان ...
عزرائیل مهربان است اگر مهربان باشی. عزرائیل تو را دوست دارد اگر تو هم دوست داشتنی باشی. ملک الموت چهره ای زیبا دارد اگر تو هم گذشته ات زیبا باشد و آخر اینکه عزرائیل خواهد آمد چه بخواهیم، چه نخواهیم. مهم این است او را مهربان و زیبا ملاقات کنیم و بس... |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 19:9 اعدام بخاطر یک عادت ...
اعدام بخاطر یک عادت ... همه رفتارهاي ما بازخوردهايي دارد، چه بخواهيم چه نخواهيم. فقط زمان وقوعشان ممكن است با فاصله زماني باشد و رابطهي عمل و عكسالعمل خود را نيابيم. باور كنيم هيچ گريزي از رفتار خود نداريم... عادتها نوعي از پيري و جنون را براي ما به ارمغان مي آورد...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 16:8 به پليس خبر دهيد...
صداي كمك مي آيد. معطل چه چيزي هستيد. گوشي را برداريد قانون را خبر كنيد. مظلومانه كمك مي خواهند...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 19:32 كبابي حقوق بشر در غزه ...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 15:15 کاریکاتوری خلاقانه از واکنش بوش به پرتاب کفش از سوی خبرنگار عراقی
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 19:9 خلاقیت در گدایی...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 17:59 روزنامه ای در باد...
روزنامه ای در باد.../ علیرضا ذاکری
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 19:33 پرواز نرخ ها...
پرواز نرخ ها... در کشور ما نرخ ها در پی بهانه اند تا به پرواز در آیند. بنزین با تمام توان توانست نقش خودش را در این میان بازی کند. در گذشته نیز افزایش حقوق کارمندان سبب اصلی افزایش نرخ ها در شروع هر سال بود. حال اندیشه بفرمایید قرار باشد حق یارانه ( سوبسید ) نقداْ به حساب مردم واریز شود. بی شک آن زمان نیز نرخ ها به سبک گذشته افزایش خواهند یافت. ای کاش مدیران اقتصادی کشور همان سیاست حذف نقدینگی را در پیش گیرند تا نرخ افزایش پیدا نکند. انگار تا همین چند ماه پیش هم قرار بر همین بود. حذف نقدینگی! |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 18:40 خط قرمز رجال...
تیرباران خورشید...
تیرباران خورشید... عصر عاشورا به دستور عمربن سعد، امام حسین را تیرباران کردند... بیش از ۱۲۰ تیر و جای ضربه شمشیر بر پیکر مطهر پسر پیغمبر وارد شد . در آن دم همگان، شعاع خورشید را دیدند...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 16:8 شب عاشقان بیدل ...
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد ...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 17:11
وقتی به قاتل خود لبخند میزنیم... ما ایرانی ها اخلاقی های عجیبی داریم. طرف براحتی برای حذف مان اقدام میکند، ما هم مثل پیامبران به آنها لبخند میزنیم. بعد طرف با خود می نشیند و میگوید لابد کار ما زیاد هم بد نبوده. و گرنه باید چهار تا فحش که می شنیدیم. باور کنید در این مواقع طرف یک لحظه هم فکر نمی کند که این نجابت شماست که ماجرا را تمام شده میداند. براستی آیا آنها ارزش گذشت و رفتار بزرگ منشانه ی شما را درک میکنند یا بحساب هالو بودتان میگذارند...؟
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 17:24 جنگ پیروزمندانه 33 روزه لبنان...
جنگ پیروزمندانه 33 روزه لبنان...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 15:57 سردبیران مطبوعات باید به کاریکاتور اعتماد کنند...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 16:55 دقیقاَ چند ساله اید...
دقیقاَ چند ساله اید... اگر شناسنامه یا تقویمی در کار نبود ، چطوری میشد عمر دقیق آدمها رو مشخص کرد...؟
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 16:30 خانه کاریکاتور کیف دلار برای کاریکاتوریستها پست کرد...!!
خانه کاریکاتور کیف دلار ب این تیتر در همان نگاه اول پیداست که جدی نباشد. ماجر از این قرار است که خانه کاریکاتور هم بالاخره دلار چاپ کرد!! اصل ماجرا برمی گردد به این که این دوسالانه کاریکاتور سوژه جالبی را انتخاب کرده است. « پول» موضوع مسابقه این دوره است. سوژه که توپ باشد خلاقیت ها هم یکی پس از دیگری ظهور می کند. این تصویر همان کیف خلاقانه است که برای کاریکاتوریستها پست شده است. بابا جدي نگيرين. گفتم كه جدي نيست. يه كار خلاقه خوبي است كه فرم و فراخوان شركت در مسابقه به اين شكل كار شده است و بس... پول كجا بوده. البته خدا كند چنين روزي برسد كه از جايي براي مان كيف پول پست شود. |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 16:54 مشکل آدم های بزرگ...
مشکل آدم های بزرگ... دوستان شما فکر میکنید ما انسانها در مقایسه با این موجود، اگر قرار باشه رشد کنیم و آدم بزرگی شویم مشکلی نخواهیم داشت... |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 18:33 برای تبریک سال نوروز1386 ...
برای تبریک سال نوروز1386 ... این صلوات آخرین کار گرافیکی ام درسال ۱۳۸۵ است که تقدیم میکنم به همه شما دوستان که در طی سال گذشته با یادداشتها و کامنت های محبت آمیزتان یاری ام فرمودید. برایتان سالی سرشار از شادی و پاکی ها برایتان آرزو دارم... این دوتا کاریکاتور هم توی سالنامه جام جم کار شده که برای این ایام درج کردم . امید که خوشتان بیاد... تا سال بعد............................................... علیرضا ذاکری
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 17:0 امان از این چهارشنبه سوری...
امان از این چهارشنبه سوری...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 19:22 شب عاشقان بیدل ...
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد ... |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 19:10 آرای مطبوعاتی ...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 و ساعت 17:12 جلوس بر رای مردم ...
پرواز با رای مردم ...
روشنگری انتخاباتی ...
یارگیریهای سیاسی
جایز اول برای مسعود شجاعی ...
جایز اول برای مسعود شجاعی ... سیدمسعود شجاعی برنده جایزه اول مسابقه سیریا کارتون با موضوع تئاتر شد.ضمن عرض تبریک و آرزوی توفیق برای مسعود خان شجاعی، امید هست که همواره در عرضه کاریکاتور شاهد اقدامات سازنده شان باشیم. |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت 15:38 ممیز هم آنجا بود...
ممیز هم آنجا بود... در یک شب نیمچه سرد پاییزی در زیر نم نم باران سومین جشن تصویر سال افتتاح شد. آثار عکاسان- گرافیستها و بخصوص آثار کاریکاتوریستها در نوع خودش جلوه ای بی نظیر داشت... گزارش بیشتر در سایت پرشین کارتون. اصل ماجرا هم که خانه هنرمندان بر قراره. وقت کردین برین. دیدنیه. http://www.haditoons.com/news.php?news_uid=1782 |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 17:0 بنزین کوپنی میشود
بنزین کوپنی میشود... من که شک ندارم بالاخره این بنزین کوپنی میشود و تمام. آخه چه معنی داره یه دولتی بیاد بنزینو با لیتر ۴۸۰ تومان وارد کنه، بعد بیاد ۴۰۰ تومان توی هر لیتر سوبسید بده. یعنی آقا که میره بنزین بزنه توی هر ۱۰ لیتر، ۴ لیترش سوبسیده که سه تا ۴۰۰ تومانی میره توی جیب طرف. حساب کنید ۳۰ لیتر یعنی ۳۶۰۰ تومان پول نقد که در هر روز توی جیب ماشین داره ها میره ، ولی سر بقیه ملت بی کلاه میمونه. هیچی نشه پول سیگارمون که درمیاد. حیف شد که ما سیگاری نیستیم... حالا اگه مثل کشور عراق اگه قراربشه یه پولی بهمون بدن، چه بکنیم با این پول؟! |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت 22:5 همه بیائیم به افزایش قیمت ها کمک کنیم...!
همه بیائیم به افزایش قیمت ها کمک کنیم...! |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 16:38 تابوت، آخرین وسیله نقلیه...!!
تابوت، آخرین وسیله نقلیه...!! خیلی ها واسه رفتن به مشهد جونش درمیره. تا دو روز تعطیلی برسه می پرن میرن. یا شمال یا مشهد... شنیدین که میگن مسافرت با هواپیما خطرناکه. پیشنهاد مناسبت تر قطاره. بشرطی که ایستگاه نیشابور نداشته باشه... |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 16:51 مقتول مهربان
مقتول مهربان... خنده بر هر درد بی درمان دواست. یادتون باشه اگه بعد از هزار سال عزرائیل سراغتون آمد بهش لبخند بزنین. شاید افاقه کرد و یه دویست سالی بیشتری عمر کردین... |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 و ساعت 19:5
ایشان...؟؟؟ گدا - متکدی - سائل - مستمند - مستضعف - آسیب پذیر - کم درآمد - نیازمند - روی سرخ نگهدارنده - قانع - کسی که بخور و نمیر باشد - آبرو نگهدارنده و یا زیر خط فقری... این کیست و شبیه کیست؟ |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 19:16 سفیران صلح ...
وقتی کلاهی ببارد... وقتی بخواد از آسمون کلاهی بباره، همه امید دارن که سرشان بی کلاه نمونه. اما نظر من اینه که فقط « سر یکی کلاه میره »، بقیه باید بمونن که تا کی روزگار بخواد کلاه دیگر سر دیگری بذاره، اون وقته که همه هجوم میارن تا سرشان بی کلاه نمونه. باید دعا کرد این کلاه زیاد گشاد نباشه... داستان خیلی کوتاه: میگویند در زمان گذشته اربایی ۱۰ گوسفند را به مردی روستایی میدهد تا آنها را به شهر برده و تحویل به شخصی دهد. او می پذیرد. در بین راه یک گوسفند را به سبب گرسنگی می خورد. موقع تحویل از و می پرسند چرا ۹ گوسفند است و یکی کم . می گویید من از کم بودنش چیزی نمی دانم و نهایتاْ زیر بار هیچ چیزی نرفته و فقط می گویید من کارم درست انجام شده. آنها به اجبار ۱۰ نفر را آورده تا هر کدام گوسفندی را بردارند. وقتی که یک نفر گوسفند به او نمی رسد به آن مرد روستایی میگویند حالا متوجه شدی که یک گوسفند را کم آورده ای می بینی که به ایشان گوسفندی نرسید!؟؟ مرد روستایی در پاسخ می گوید: او خود مقصر است. زرنگ نبود و چیزی گیرش نیامد...!!
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت 18:22
ما در پی زندگی هستیم یا زندگی در پی ماست...؟ تیتر بالا از اون تیتر های بیخود دم دستی شد. عیبی نداره. مهم اینکه که بدونیم داریم چه میکنیم با خودمون. هی دویدن. براستی ما در پی نیازهایمان میدویم یا نیازها ما را تعقیب میکنند... جداْ شده به این موضوع کمی فکر کنیم. این نیازهای کاذب که توسط کمپانیهای بزرگ برای ما ترسیم میشود آیا پایانی دارد. گذشتگان ما و نسلی که اکنون هم سایه اش برسر ماست آیا امکانات و نیازهای ما را داشته اند. آیا نمیشود بدون موبایل- بدون ماکرویوو - بدون قهوه ساز و بدون یخچال (سایدبای ساید) زندگی کرد. این چه تفکر ناشیانه ای است که ما را بی هیچ مقاومتی در پی خود روان ساخته است... آیا آنچه ما در پی اش هستیم رفا است. رفاهی که باید برای کسبش، همه آسایش خود را فدا کنیم... آیا ساده زیستی سخت است. آیا نزدیکتر و شبیهه تر به ذات انسانی خود باشیم مشکل است ... |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 19:55
چگونه میتوان نان درآورد من شک ندارم تاسیس دانشگاه برای نان لازم است. تنها کسانی که براحتی میتوانند نان درآورند نانواها هستند. بقیه مردم چه کنند. ما باید برای نان درآوردن کلاس ببینیم و ...باور کنید شوخی نمی کنم. اما ما اگر واقعاْ دنبال نان باشیم زیاد سخت نیست. کافی است بنویسیم بابا نان داد. و بابا نان میدهد... اما بدبختی این است که ما به نان تنها قانع نیستیم! گوشت هم میخواهیم، آن هم خوردنش در لابی ویلا یا باغی دراندشت. و هزاران خواسته بی حدو حصر دیگر که تمامی ندارد باور ندارید کاریکاتور بالایی و شرحش را بخوانید... |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 19:43 |
|
||||||||||||||||||||||






هر چند که ترس در قاموس کاریکاتوریستها جایی ندارد اما اینبار باید ترس را با همه جوانبش تجربه کنند تا بتوانند آثار کاریکاتوری مناسبی را برای نهمین دوسالانه کاریکاتور تهران آماده نمایند. فقط باید امیداور باشیم کار کردن روی این موضوع، چیزی از جسارت و قدرت بیان کاریکاتوریستها نکاهد و ترسو نشود! زیرا ترس برادر مرگ است و دیگر آینکه برای ترسوها جایی وجود ندارد!


















