تبليغاتX
جویبار
 شب عاشقان بیدل ...

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد ...

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 17:11  
 دو برادرون...

دو برادرون.../  این بطریهای آب هم  جذابیتهای خاص خودشان را دارند. تو ماهی که گذشت مجبور بودم با قطار کلی سفر به مشهد داشته باشم. این عکس رو تو یه غروب واقعاْ دلگیر گرفتم. دوستان نزدیکم معنی این جمله رو بهتر می فهمند... یه کار دیگر هم سال گذشته از توی کوپه قطار  از بطریهای آب گرفتم که در توی همین وبلاگم قبلاْ دیدین.

وقتي به اين دو بطري آب نگاه ميكردم يه حسي غريبي با من زمزمه ميكرد و مي‌گفت ببين، اين دو برادرون در كنار هم دارن به غروب آفتاب نگاه ميكنند. حتما اينها هم مثل تو، كلي غم توي دلشون دارن... 

عكاس: عليرضا ذاكري

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 16:19  
 

وقتی به قاتل خود لبخند میزنیم...

ما ایرانی ها اخلاقی های  عجیبی داریم. طرف براحتی برای  حذف مان اقدام میکند، ما هم مثل پیامبران به آنها لبخند میزنیم. بعد طرف با خود می نشیند و میگوید لابد کار ما زیاد هم بد نبوده. و گرنه  باید  چهار تا فحش که می شنیدیم.

 باور کنید  در این مواقع طرف  یک لحظه هم فکر نمی کند که این نجابت شماست که ماجرا را تمام شده میداند. براستی آیا آنها ارزش گذشت و رفتار بزرگ منشانه ی شما را درک میکنند یا بحساب هالو بودتان میگذارند...؟ 

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 17:24  
 پرواز را به بخاطر بسپار پرنده مردني‌ست...

پرواز را به  بخاطر بسپار پرنده مردني‌ست...

ماهي كه گذشت برايم  سخت بود و طاقت فرسا.  به فاصله كمتر از ده روز، پدر و مادرم به ديار باقي رفتند. توي اون روزهاي غم بار كه در مشهد بودم، پيامهاي تلفني و تسليت شما دوستان خوبم، چقدر آرام بخش بود. از طرف خود و خانواده‌ام از همه شما دوستان‌- همكاران و ديگر آشنايان مهربانم، ممنون و سپاسگزارم.

با آرزوي آمرزش براي همه رفتگان... 

|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 17:46