|
وقتی کامپیوتر هاشور میزند...
وقتی کامپیوتر هاشور میزند...
زمستان ۲ سال قبل. مدتی میشد که مثل گذشته طراحی نکرده بودم. یکراست رفتم سراغ کامپیوتر که همیشه توی اتاقم روشن است. حاصلش چند کار شد. بقیه اش بمابند برای بعد... |+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 19:10 جنگ پیروزمندانه 33 روزه لبنان...
جنگ پیروزمندانه 33 روزه لبنان...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 15:57 آزادی، بال پرواز قلم...
آزادی، بال پرواز قلم... توی این دنیا مگر چه خبره که این همه خبرنگار- خبرگزاری، روزنامه و کلی شبکه های خبری دیگه... با همه ی این احوالات ، جالب اینه که همه در بی خبری سیر میکنیم. ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی.
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 17:49 نقاشی های 5 ثانیه ای ...
نقاشی های 5 ثانیه ای ... این دو نقاشی طی ۱۰ ثانیه اجرا شد. تو یه شب گرم تابستان، مثل همیشه این رضا کوچولوی من خلاقیتش کل کرد. درحالی که سر و صورتشو خیس بود صدایم کرد: بابایی بیا ببین این نقاشی خوب شده. دنبالش رفتم. دیوار سالن را نشانم داد. روی دیوار این نقشها دیده میشد. نقش هایی که در حال محو شدن بودند. رفتم دوربین را آوردم عکس بگیرم، اما از نقش ها خبری نبود. رضا کوچولو رفت و مجدد سرو صورتش رو خیس کرد و با مهارتی خاص صورتش را روی دیوار قرار داد و این صورتکها ایجاد شد...
|+| نوشته شده توسط علیرضا ذاکری در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 15:7 |
|






